دست دادنا - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 12:09
موقع دست دادن با آدمای مختلف میشه به احساسشون در مورد خودمون پی ببریمگاهی دست دادنا محکمو پر انرژیه گاهی سرد و بی روح طوریکه آدمو از دست دادن شدیدا پشیمون میکنه گاهی نگاه ها، خیلی چیزا میگن از عشق، از تنفر، از دوستی و دشمنی، از حسادت و... بعضیام بگیر نگیر دارن یه بار باهاشون دست میدی دستتو ول نمیکنن...
آدمای الکی الکی - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 12:09
یه آدمایی هستن، که الکی الکی توی زندگی ما مهم میشن و یه جایی از ذهن و دل آدمو اشغال میکنن. یه کسایی که شاید باهاشون نسبت چندانی نداری و همچنین سنخیتی! ولی برات مهم میشن، عزیز میشن، ناراحتیشون واقعا ناراحتت میکنه.اینقدر این عزیزشدنه بی منطق اتفاق میفته، که حتی روت نمیشه بهش ابراز ارادت کنی، بخاطر ترس
اون خودم بود... - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 12:09
ای کاش توی زندگی، توی گذر ایام برسه اون روزی که بتونیم برای خیلیا جبران و برای خیلیا تلافی کنیم.نگاه سنگینشون، بی توجهیاشون، طرز جواب سلامشون، غرور سنگین و بیش از حدشون، احمق بودنشون، خودخواه بودنشون، و...همه و همه ی بدیهاشونو بتونیم تلافی کنیم. کاش برسه اون روزی که منم به تو برسم. اونوقت تو بخوای د
منطقی باشیم - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 13:23
مدتها گذشت تا بفهمم اینو که به دلخوشیای کوچیک دلمو خوش نکنم، به خوشحالیای موقت. به خرید، به گشت و گذار، به دیدن کسی که برای دیدنش لحظه شماری میکنم، به یه روی خوش، به یه اتفاق خوب... والان، این روزا در حال یادگرفتن اینم که از چیزای کوچیک، شختیای موقتی، ناراحت نباشم.فکر میکنم اگه قدری خنثی تر زندگی کن...
یادش بخیر - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 13:23
یاد اون وقتا بخیر، دلخوشی همه وبلاگشون بود و سرک کشیدن تو وبلاگای بقیه. توی وبلاگ عاشق میشدن، خرابکاری میکردن، متنفر میشدن، حال همو میپرسیدن، از همدیگه خبر میگرفتن و چت میکردنو کللللللی کارایی دیگه.الان دیگه تقریبا ازاین چیزا خبری نیست
جلب توجه - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 13:01
بعضیام، به حد مرگ نیاز به جلب توجه و تایید دیگران دارن. اصلا زندگی میکنن که یکی بیاد بگه چقد لباست قشنگه، از کجا گرفتی و قیمتش چقدره که اونام با ناز و عشوه اسم یه جای با کلاسو بیارن با یه قیمت خفن! زندگی میکنن که یکی بگه موهاتو کجا رنگ کردی، کجا رفتی آرایشگاه، کیفت چقد قشنگه، چه ادکلن خوشبویی، عکس
زندگی من... - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 13:01
میگفت اصل زندگیتو بچسب، زندگی شاخ و برگ زیاد داره، زیاد خودتو درگیر شاخ و برگاش نکن، بعضی وقتا لازمه بعضیاشو هرس کنی!! چقدر راست میگه، چقدر باهاش آرامش میگیرم.زندگی با تمام سختیاش میگذره، روزای سخت میرن، روزای خوب جاشو پر میکنن، منتظر روزای خوبم. هیچوقت سعی نکردم مثل کسی زندگی کنم، زندگی من همیشه خو...
دعا میکنم چون دلم روشنه... - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 13:01
شاید اگه تو یه شهر دیگه زندگی کنم، بشه این وضعیت زندگیمو یه رفرش درست حسابی کنم. زندگی تو یه شهری که غیر از خودت و خونواده ت کس دیگه رو نشناسی. اصلا شاید دعای شب قدر این ماه رمضونم همین باشه. میدونم، آدم عجیبی هستم، شاید اکثر مردم دلشون بخواد جایی زندگی کنن که فامیلاشون و دوستاشون باشن، ولی من دنبال
خودت خواستی خب... - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 13:01
نظرم در مورد کسی عوض نمیشه مگه اینکه خودش بهم ثابت کنه در موردش اشتباه میکردم.از کسی هم بدم نمیاد، مگه اینکه خودش اصرار داشته باشه که، آهای تو، منو دوس نداشته باش. بعد که خودش یا خودشون، همه جوره، تلاششونو کردن که نظرمو نسبت به خودشون تغییر بدن، شاکی میشن که فلانی(من) چرا اینجوری شده؟!!
تنهایی میجنگم با زندگی - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 14:11
میدونم یه روزی میاد بالاخره، که همه ی این دغدغه های این روزام حل میشه میره پی کارش. ولی تحمل وضعیت موجود، همیشه برای آدم یه خورده سخته. اینکه آدم تو این شرایط بحرانی، تنها باشه، یه کمی دل آدمو آزار میده، ولی مسئولیت آدمو برای آینده، در قبال همه اونایی که میتونستن کمک کنن و نکردن، کم میکنه. بالاخره ر
من؟؟؟ - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 14:25
دلم میخواد حرف بزنم، یه سره، ولی بدونم یکی هست که گوش بده. از سختیای زندگی گفتم، اینکه تمومی نداره. همین سختیاس که آدمو کهنه میکنه،همه تو زندگیاشون سختی دارن، ولی با میزان متفاوت، یکی زیاد، یکی کم. تازه بعضیا کسایی رو دارن که این سختیا رو براشون کمتر میکنن. این آدما خیلی بار ارزشن و مهره های اصلی زن
یه نفر - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 13:57
یه وقتایی دلت میخواد، یکی پیشت باشه یکی که دلت دوسش داره، عقلت نه...یه نفر فارغ از دنیای دونفره ها... یه نفر که حرف برای گفتن، زیاد داری باهاش اما تا حالا نشده همنشینش بشی... یه نفر، دور از تو و دنیای تو...! بعد، دوس داری باهاش قدم بزنی باهاش حرفاتو بزنی از زندگیت بگی از دغدغه هات از دلتنگیات از روز
عذابم میده این جای خالی - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 13:57
عذابم میده این جای خالی، زجرم میده این خاطراتو فکرم بی تو داغون و خسته ست، کاش بره از یادم اون صداتو. . . نمیتونی منکرش بشی که برات مهمم... نمیتونی پنهون کنی توجهت رو به من... حتی اگه ازت دور باشم حتی اگه نباشم حتی اگه باشم ولی باتو نباشم حتی اگه... نمیدونم اصن...
دیگه ندارمت - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 13:57
دلم برات تنگ شده آهای تنها دوست صمیمی من...آهای تویی که اگه تموم خیابونای شهرم باهم قدم می زدیم نه خستگی رو احساس میکردیم نه گذشت زمانو آهای تویی که دیگه هیچ خبری ازم نگرفتی بی سروصدا رفتی انگار از پیش من، از خاطراتم،ازهمه ی زندگیم چرا خواستی ازت بی خبرباشم، نمیدونم ولی حتما همینو خواستی همینو خواست
خوده خودم، بدون حتی یه درصد ناخالصی - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 13:57
نمیدونم چرا این روزا، اینقدر به گذشته فکر میکنم. اونم گذشته ی خاص زندگیم ینی سه یا چهارسال پیش. روزایی که همیشه فکر میکردم آینده ش باید بهتر از اون روزا باشه. روزایی که تنها سرگرمی من یه دفتر یادداشت بود که خاطراتم و درددلامو توش مینوشتم، از دغدغه هام میگفتم برای خودم و خدا. واقعا اون موقعا نمیدونست
گذر زمان - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 13:57
گذر زمان، نیروی قوی عجیبی داره هیچ چیز محکمتر از اعتقادات یه نفر نیستگذر زمان حتی اونم می تونه عوض کنه دارم به این فکر میکنم که چقدر من مغلوب گذر زمان شدم! چقدر این گذر زمان عوضم کرده چقدر این روان من بالا و پایین شده و چقدر جای همه چی توش عوض شده!!! اگه مستقیم برگردم حتی یه سال پیش نمی تونم خودمو ب...
میسوزه دلم - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 13:57
دلم میسوزه به حال اونایی که دارن فقط برای دیگران زندگی میکنن اینا هیییییچچچی از خودشون نفهمیدن...
دوست قدیمی - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 13:57
امروز یه تماس تلفنی داشتم از یه دوست قدیمی. اینکه میگم قدیمی، منظورم مال سه چهار سال پیشه نه یشتر و منظورم اینه که مدتهاست ندیدمش و منظورم از مدتها یعنی حدود دوسال شاید. با شنیدن صداش کلللللللی خاطره که لزوما این دوست توش شریک نبوده، برام مرور شد... خاطراتی که رنگ و بوی دیگه ای داشت و از جنس خاصی بو...
هم اکنون - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 13:57
هم اکنون... دارم به خیلی چیزا فکر میکنم، به اینکه چرا بعضیا هستن که به هر چی که میخوان میرسن و بعضیام هستن که به هر چی که میخوان، نمیرسن. چرا زمونه اینطوریه؟ چرا باید بعضیا دست رو هرچی بزارن مال اونا بشه، اصن اینا آرزویی نمیمونه براشون، همه چی براشون هست، واقعیته...من، هیچوقت اینطوری نبودم، ینی خیلی
به دنبال خودم - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 13:57
هیچ وبلاگ و هیچ پیج مجازی جای دفترچه خاطرات رو نمیگیره، آدم توی دفترچه خاطراتش هرچیزی میگه و می نویسه. از غمش، از شادیاش، از دردسرای پیش رو، از همه چیز و همه کس زندگیش. ولی آدم شاید نتونه اینجاها راحت باشه، به هر دلیلی. ولی خب شاید بشه تا یه حدی بیشتر به خودم اجازه بدم تو این خونه مجازیم، از زندگیم